![]() |
![]() |
|
| وقتی تو نیستی... |
|
۱- وطن آدم جایی نیست که توش زندگی می کنه...
بلکه قلب کساییه که دوستش دارن! این جمله رو بارها خونده بودم اما هیچ وقت معنیش تا این حد به دلم ننشسته بود ۲- من زیاد از خیس شدن خوشم نمیاد. همیشه کابوسم این بود که نکنه وقتی سوار موتورم بارون بیاد (زمستونا) چون من زود سرما می خورم و سینه پهلو و.... چند روز پیش برای کاری ناچار شدم بزنم به جاده. البته با موتور! ۲۵ کیلومتر فاصله تا مقصد بود. رفتمو کارمو انجام دادم هوا آفتابی و فوق العاده گرم بود. ارتفاع مقصد ۸۰۰۰ پا از سطح دریاست و کاشان ۳۰۰۰ پا. داشتم بر می گشتم (یعنی تو سرازیزی بودم.) ۲۰ کیلومتری کاشان یهو بارون گرفت! اونم نه یه بارون معمولی! منم چاره نداشتم جز اینکه سرعتمو بیشتر کنم اونقدر که بلکه زودتر به یه سرپناهی برسم. ۱۱۰ کیلومتر با یه تا پیرن با موتور سرازیزی باد! دیگه از این بدتر نمیشد یخ کردم دستام داشت کرخت میشد ۱۰ کیلومتر تو بارونی که انگار آسمون سوراخ شده بود با اون سرعت اومدم پایین. فک می کردم از این بدتر نمیشه که موتورم پنچر شد!!!! وسط بیابون! نه می تونستم مثه این فیلما ولش کنم نه اینکه بیارمش! باد و بارون شدید همچنان می اومد منم چن کیلومتر موتور پنچرو دستم گرفته بودم. یعنی خیستر از این امکان نداشت بشم! بعد یه وانتی اومد سوارم کرد. وقتی نشستم توو وانته حس کردم رسیدم بهشت... ۳-لذت بخش ترین قسمت زندگی آدم اینه که اون چیزی که ازش بشدت می ترسه سرش بیاد! تازه اونقدر انرژی آزاد می کنه که خودشم فک نمی کنه بتون اونقدر استقامت کنه! حسه خوبیه... راستی هشتمین سالمرگ حسین منزوی رو تسلیت می گم. مرا ندیده بگیرید و بگذرید از من روحش شاد...
پ ن: ۱- الان رسیدم به ته تهش! دیگه از این بدتر نمیشه ولی من هنوز زندم و دارم اندازه ی یه رآکتور اتمی انرژی آزاد می کنم! دارم استقامت می کنم چون بهم دلگرمی دادی! وطن من قلب توه... دوسست دارم ۲- یه حس عجیبی دارم! مثه کسی که از مرگ برگشته! حس می کنم هیییچ چی نمی تونه جلومو بگیره! یکی جلومو بگیره اگه می تونه...
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1391/02/17ساعت 23:8 توسط باب اسفنجی |
|
|
سلام
یه سال دیگه هم گذشت! با همه ی خوبی ها و بدی هاشت! با همه سختی ها و آسونیاش! هرچند برای من سال لذت بخش و جذابی نبود اما پر بود از تجربه هایی که هیچ وقت نداشتم و مزه هایی که نچشیده بودم بیخیال اینارو فقط خودم می فهمم که چی ان! امیدوارم سال ۹۱ پر از زندگی باشه برای همتون
به قول حضرت حافظ ز کوی یار میآید نسیم باد نوروزی از این باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی چو گل گر خردهای داری خدا را صرف عشرت کن که قارون را غلطها داد سودای زراندوزی ز جام گل دگر بلبل چنان مست میلعلست که زد بر چرخ فیروزه صفیر تخت فیروزی به صحرا رو که از دامن غبار غم بیفشانی به گلزار آی کز بلبل غزل گفتن بیاموزی...
ما رفتیم مسافرت تا ۱۵ روز دیگه! جای همتون خالی
بعدا نوشت: فقدان استاد ذوالفنون رو به همه ی دوست داران موسیقی تسلیت می گم مطمئنم روحش قرین رحمت خدا است. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1390/12/29ساعت 15:44 توسط باب اسفنجی |
|
|
بعد از یک مدت سکوت طولانی با یه ترانه ی حسسی به روز شدم. خوشحال میشم نقدش کنید.
چشماتو آبی کن! ببارون! فصل بارونه... این سنگ تیپا خورده از دنیا گریزونه تو روزگاری که رفیق هرچی نامرده پشتش شکسته، زخمیه... از تو چه پنهونه! بی تکیه گاه از قله ای که بوده سر خورده قل خورده و حالا کنار پات مهمونه می تونی شوتش کن!... ولی نه... توی قلبش باش تا آخر دنیا کنارت قرص می مونه! می مونه و سنگ صبور دردهات میشه لیلا تو باشی اون مثه یه سنگ دیوونه از بیستون قامتش فرهاد می سازه با تیشه هایی که صدای قلب مجنونه می کوبه و از باور سنگی رها میشه هی شعر میگه... شعر میگه... شعر می خونه * اردیبهشت دست هاتو رو دلش واکن چشماتو آبی کن! ببارون... |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1390/12/20ساعت 15:38 توسط باب اسفنجی |
|
|
Just One Last Dance فقط همین آخرین رقص We meet in the night in the Spanish cafe I look in your eyes just don't know what to say It feels like I'm drowning in salty water A few hours left 'til the sun's gonna rise Tomorrow will come an it's time to realize Our love has finished forever How I wish to come with you Just one last dance Before we say goodbye When we sway and turn round and round and round It's like the first time Just one more chance Hold me tight and keep me warm Cause the night is getting cold And I don't know where I belong Just one last dance The wine and the lights and the Spanish guitar I'll never forget how romantic they are But I know, tomorrow I'll lose the one I love There's no way to come with you It's the only thing to do Just one last dance
این آهنگو اتفاقی گوش کردم! اصلا نمی دونستم همچین چیزی رو کامپیوترم دارم! البته سارا کانر رو میشناسم اما این آهنگشو واقعا نشنیده بودم! خییییییییییییییییییییییلی بهم لذت داد! میذارم دانلودش کنید چون واقعا گوش کردنش یه تجربه ی فراموش نشدنیه!
پ ن: یارم چو قدح بدست گیرد بازار بتان شکست گیرد ... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1390/12/14ساعت 11:45 توسط باب اسفنجی |
|
|
ای یار جفاکرده پیوند بریده این بود وفاداری و عهد تو ندیده در کوی تو معروفم و از روی تو محروم گرگ دهن آلوده یوسف ندریده! ما هیچ ندیدیم و همه شهر بگفتند افسانه مجنون به لیلی نرسیده در خواب گزیده لبِ شیرین ِ گل اندام از خواب نباشد مگر انگشت ِ گزیده بس در طلبت کوشش بی فایده کردیم چون طفل دوان در پی گنجشک پریده مرغ دل صاحب نظران صید نکردی الا به کمان مهره ابروی خمیده میلت به چه ماند به خرامیدن طاووس غمزت به نگه کردن ِ آهوی رمیده گر پای به در مینهم از نقطه شیراز ره نیست! تو پیرامُن من حلقه کشیده با دست بلورین تو پنجه نتوان کرد رفتیم دعاگفته و دشنام شنیده روی تو مبیناد دگر دیده ی سعدی گر دیده به کس بازکند روی تو دیده
پ ن: رفتیم دعاگفته و دشنام شنیده... رفتیم... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1390/11/30ساعت 9:51 توسط باب اسفنجی |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
چرا سخت ترین کار در جهان این است که پرنده ای را متقاعد کنی آزاد است؟!...
|
|
RSS
|